قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4510

تاريخ الفي ( فارسى )

قوصون و مخالفت ولى نعمتزاده سرزنش كرد . اين سخن مؤثر افتاد ؛ چه ، فخرى از كثرت مشقّت به تنگ آمده بود . كس نزد احمد به قلعه فرستاده طلب صلح كرد و احمد را به سلطنت قبول كرد و از آنچه كرده بود نايب حلب را آگاه نمود . نايب شام اين اخبار را به قوصون نوشت . قوصون نايب شام را بر سر نايب حلب فرستاد . نايب حلب چون طاقت مقاومت نداشت ، به حاكم روم پناه برده حلب را بگذاشت . قطلوبغا فخرى چون خبر يافت كه شام خالى شد ، از پاى قلعهء كرك به جانب دمشق روان شد و آنجا را متصرف شد . لشكر بسيار جمع آورده و بدانچه ممكن بود در شام خزانه جمع كرده احوالش انتظام يافت . چون اين خبر به قوصون رسيد ، به نايب شام نوشت كه به شام معاودت نمايد . او به موجب فرموده عمل نمود . چون نزديك به شام رسيد ، اكثر مردم از وى جدا شده به فخرى ملحق شدند . يلبغا ، نايب شام طاقت نياورده به طرف غرّه گريزان شد . به وقت تعاقب جنگ شد . ديگر باره نايب شام شكست خورد . فخرى مظفر و منصور به شام معاودت نمود ؛ و در لحظه كس به روم نزد طاشتمر نايب حلب فرستاد و از فتح خود اخبار نمود ؛ و در شام سكه و خطبه به نام احمد مزين و موشح شد . و اين اخبار به قوصون رسيده كه نزديك بود از غصّه هلاك شود . متعاقب كتابت فخرى رسيد به اين مضمون كه « جميع امرا بر سلطنت احمد اتفاق دارند . چون تو ملاحظهء حقوق ملك ناصر نكردى و ملك منصور را به قتل آوردى و برادرانش را محبوس كردى ، اكنون هرجا كه اختيار كنى به جهت تو مدد معاشى تعيين نموده شود كه به عبادت مشغول شوى . » قوصون در مقام ايثار درم و دينار شده آنچه مقدورش بود ، بر سپاهيان قسمت كرد ؛ و يلبغا ، نايب شام و همراهانش را به قاهره طلب كرد ؛ و به جهت ايشان اسباب و اموال بسيار فرستاد ؛ و خزانهء سلطان را گشوده آنچه دلش مىخواست مىكرد . امرا از اين معنى در فكر شده گمان بردند كه چون كچك به غايت خردسال است ، قوصون ارادهء پادشاهى دارد . ايدغمش امير آخور كه بزرگترين امرا بود ، از قوصون - چنان كه گذشت - با ديگر امرا بر خلاف قوصون متّفق شدند و [ 430 الف ] با خود قرار دادند كه در روزى كه يلبغا ، نايب شام به قاهره مىآيد به استقبال او بيرون رفته ، متوجه قلعهء كرك شوند . قوصون از امرا علامات نفاق مشاهده كرده كس به تعجيل نزد يلبغا ، نايب شام فرستاد كه هرچه زودتر به مصر آيد . امرا نيز فهميدند كه قوصون از عقيدت ايشان اطلاع حاصل نموده ، بالضروره نيم شب سوار شده به عزيمت قلعهء كرك سوار شدند . قوصون از اين معنى آگاه شد . مردمى كه به او اتفاق داشتند جمع كرد . مردمش گفتند كه « بر سر امرا كه به جانب قلعهء كرك